دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l



بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

عید رو دوست دارم با همه بوهاش :

بوی کیف و کفش نو و ایضا لباس نو

بوی شلوغیهای مرکز خریدها

بوی خنده بچه کوچولوهایی که انگار به بزرگترین آرزوهاشون رسیدن

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

بوی دید و بازدیدهایی که فقط سالی یه باره ( البته بعضی هاشون )

بوی مهربونی

بوی شادی

بوی تعطیلات 13 روزه

بوی پیک شادی !!!! ( حتی حالا که دبیرستانی شدیم هم یه جورای دیگه شد ولی واسه ما همون بدبختی رو داره )

بوی عیدی هایی که هنوزم با گرفتنشون مثل خیلی کوچولو بودنام ذوق می کنم

بوی خالی بودن جای چند نفر از هر فامیل

بوی عرق شرم پدری که نمیتونه تمام مایحتاج فرزندش رو تامین کنه دم عیدی

 

اصلا همه اینها یه طرف ، طرف دیگه هم :

بوی سیزده بدر و جمع شدنای کل فامیل که یه حال و هوای دیگه به عید میده

 



شایدم واسه سبزه گره زدناش

 

 

خدایا این شادیهای کوچیک و بزرگ رو ازم نگیر

الهی آمین

عید همتون هم مبارک

یا علی


نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختر کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری منم باید سیبیل بزارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و دیگر هیچ نگفت....

پسر فشن !!!!!

یا علی بامن حرف نزن

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin