دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

داری باهام حرف می زنی ... تو چشات نگاه میکنم ... تعریف میکنی ... اشکات گوله گوله میاد پایین ... بازم نگات میکنم ... پرت میشم توی گذشته ی خودم ... هه ... اسم گذشته واقعا واسش میخره ست ... گذشته ای که ازش دم می زنم همین سال پیشه ... بازم تعریف میکنی و آزادانه گریه می کنی ... بغلت میکنم ... میرم توی فکر ... دارم به این فکر میکنم که چرا مثل منی برای خودم نبود تا فارغ از هر چیزی ، همشو ، همه چیزو براش تعریف کنم ... گوله گوله اشک بریزم ... بغلم کنه ... انقد بغلم کنه تا آروم شم ... تا دیگه گریه نکنم ...


امروز وقتی دوستم داشت باهام حرف می زد برای اولین بار احساس مفید بودن داشتم ... برای اولین بار


پ . ن : اینو ٢٧ تیر نوشتم اما الان خسته ام ... خسته از این همدردیام ... خسته از همیشه بودن ... خسته ام حتی از بودن ....


نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٥ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin