دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l


میخندم به سرخوشیٍ بیهوده ی این روزها ...

میخندم به شوق کودکانه ی بابا برای دی وی دیها و دی وی دی پلیرش ...

میخندم به آهنگهای شادی که میگذارم و میرقصد بابا بی محابا و گاهی مامان ...

میخندم به استاد دیفرانسیلی که هنوز فرق توهین و صحبت را یاد نگرفته ... که درعین انتقاد پذیر نبودن میخواهد نقدش کنیم ...

میخندم به استاد فیزیکی که برای من علاقه به فیزیک را همراه دارد و برای بقیه تنفر ...

میخندم به افتخار کردن های بابا به رامین ... به پسر مهندسش ... *

میخندم و میخندم و میخندم ... سهم من از زندگی باید همین باشد ... خنده و خنده و خنده ...


* آقا ما حکم کشک را در این منزل داریم ... چرا هیچ کس به ما افتخار نمیکند ؟ :غمول !! :دی

 

نظراتونو بگید اینجا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٢ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin