دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

 


 اول از همه کاری که میکردم این بود که برمیگشتم سال پنجم و تستهامون رو فجیع میزدم تا نمونه قبول نشم ...

 

بعد برمیگشتم به عید سال  1385 و چند روز قبلش و یه سری کار رو نمیکردم تا مثال بارز آش نخورده و دهن سوخته نباشم ...

 

برمیگشتم به تابستون همون سال و حال یه مزاحمو میگرفتم تا داغ گوشی واسه چند ماه نمونه به دلم ...

 

برمیگشتم به سال اول دبیرستان و حال مشاور پایه مون رو میگرفتم که بخاطر یه کادو تولد برای معلممون روزمون رو سیاه نکنه ...

 

برمیگشتم به یکشنبه نمیدونم چند اردیبهشت 87 و جلوی بچه ها رو میگرفتم تا بخاطر یه زدن رقصیدن ساده تا مرز اخراج پیش نریم ...

 

اینا تموم چیزایی بود که الان به ذهنم میرسه ... بازی جالبیه ... یه جور کنکاش گذشته ست ... امتحانش می ارزه ... بسم الله ...

 

پی هیچ ربطی به متن نداشت نوشت  !! : این روزا یه مهمون نسبتا عزیز داشتم ... تقریبا از سه شنبه تا امروز که هنوزم نرفته ... یه کم اعصاب فولادینمو داره داغون میکنه و رو اعصابم پیاده روی شادمنگولانه ...ولی از یه جهت خوبه ... تونستم صبرمو زیاد کنم ... تونستم نزدیک یه ساعت بشینم و آرایش کردنشو شاهد باشم که فقط واسه یه بیرون رفتن معمولی  ... یاد گرفتم جلف بازیای اون رو یاد بگیرم و انجام ندم تا جلب توجه نکنم ... خلاصه سرم شلوغ بود و شرمنده شدم از اون دوستایی که اومدن و نتونستم برم پیششون ...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٤ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin