دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

 

کلا تو زمینه ی خواب تعطیل رسمی ام ...

چند وقت یه بار یه خوابی می بینم که 99 درصد به وقوع می پیونده ...

این چند وقت یه بار تقریبا سالی یه بار یا بترکونم 6 ماه یه باره ...

واسه همینه که همیشه از اینکه یه وقت خواب بدی بخوام واسه خودم یا یکی دیگه ببینم میترسم ... همیشه و همیشه ...

این خصلت رو از مامانم میشه گفت به ارث بردم ...

همیشه با یه ترسی خوابای بدشو برام تعریف میکنه ...

اگه واسه من 99 درصد به وقوع بپیونده واسه مامانم تقریبا 100 درصده ... نمونش خوابی که دیده بود و آخرش عموی من فوت کرد ...

خواب دیده بود دو تا مادربزرگام ( مادر و ننه ) دارن یه پیرهن مردونه میدوزن و گفتن که یه مهمون خیلی عزیز داریم ...

که همون شب خبر دادن عموم از پشت بوم خونش پرت شده و رفته تو کما ...

خیلی میترسم ...

یه هفته ای هست که یه کابوس وحشتناک مهمونم شده ...

دوست دارم همون اسم کابوس روش بمونه تا هیچ وقت نباشه ...

اونقدر وحشتناکه که تا حالا واسه کسی تعریف نکردم ... میترسم از این خوابم ...

خدا کنه که اتفاق نیفته ...

 

 

پ . ن : رامین اینروزا کلا آرامششو از دست داده ... نگرانشم خیلی ... فقط میتونم دعا کنم هر چه زودتر بشه همون رامین آروم قبلی ...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٥ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin