دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

از پنجره بارون رو نگاه می کنم

باد خنکی میاد انگارباد قلقلکت میده.

سردمه!

دلم می خواد برم زیر بارون قدم بزنم

اونقدر قدم بزنم تا خیس بشم وخسته!

می نویسم....

فصل های زندگی هر آدمی یه رنگی داره.

فصل هایی هم هست که سفید و دست نخورده است

فصل هایی که منتظرن تا چیزی توشون  نوشته بشه یا بنویسی

می دونی خیلی فرقه بین اینکه تو بنویسی یا برات بنویسن!

ولی وقتی تصمیم گرفتی بنویسی

باید اونقدر بنویسی که دیگه که جز سیاهی مداد هیچی نمونه

باید بنویسی به خاطر خودت و دلت و...

وقتی اون فصل رو پر کردی میشه یه فصل از کتاب زندگیت

یه فصلی که شاید مثل اون رو دیگه نتونی بنویسی...

فصلی که می مونه.واسه همیشه تو کتاب زندگیت ...

و سهم تو؟....

 

 

پ . ن : یه ذره بیاته ... واسه بارون ٣ شنبه است که تو مدرسه بودم ...

 

پ . ن ٢ : عکس سلیقه ی شیماست

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٥ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin