دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l


از دفتر معاون ( یا به زبون دیگه همون مشاور پایه مون !! ) که میزنم بیرون اعصابم کلی بهم ریخته ست ...

طبق معمول بچه ها دفتر برنامه ریزی نیاوردن ... کارنامه مبتکرانشونو نیاوردن ...

 story هایی که دادم بهشون رو نخوندن ...

سردرد لعنتی بازم میاد سراغم ... یکی از لیستها روی میز بود .... زبان ... وقتی چشام سر میخوره رو نمره ها کپ میکنم ... طبق معمول که مطمئنم نمره مو 20 داده با همون اطمینان نگاه میکنم ... 19.75 ... اعصابم خیلی بهم میریزه ... یعنی چی ؟!

فقط اون 0.25 نیست ...اعصابم کم خورده بدتر میشه ...از همون اول صبح جر و بحث های گاه شوخی و گاه جدی با معلمم شروع میشه ... اوضاع تا حدود 2 و خورده ای که بخوام تعطیل بشم ادامه داره ...

سرم داره منفجر میشه ...

وقتی دارم میام بیرون دم در منتظر آژانسه طبق معمول ... فقط یه لبخند الکی میزنم و سرمو تکون میدم به عنوان خداحافظی و رامو میکشم که برم ...

انتظار دارم فقط با همون لبخند جوابمو بده اما میگه فریبا بیا ...

من که دیگه حوصله ی اعصاب خوردی ندارم ، سعی میکنم بیخیال بشم اما فقط یه جمله میگه...

" you are right  ...من اشتباه کردم "

فقط زل میزنم تو چشاش و تو دلم میگم : مرسی از اینهمه سردردی که از صبح برام درس کردی ...

رامو میکشم و میرم ... به گمونم نزدیکه سرم منفجر شه امروز ...


پ . ن : هزار بار ما گفتیم جنبه adsl نداریم هیشکی به گوشش نرفت ... این پست گهربار ! هم از نتایج همین بی جنبگی می باشد ....

پ ن ٢ : آقا فکر نکنید ما انقد خز و خیلیم که برای ٠.٢۵ سردرد بگیریما ....

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۱ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin