دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

چند روزی میشه که کامپیوترمون خرابه و این خیلی بده ... خیلی بده واسه من معتاد ... بعد از این چند روز امروز رامین یه لپ تاپ آورد واسه کارش و صدقه سری اون اومدم  نت ... لپ تاپ رو که دیدم یاد لپ تاپ خودمون افتادم ... قبل از اینکه داشته باشمش خیلی آرزو داشتم که یه دونه داشته باشم اما وقتی اومد چنان از چشمم افتاد که حد نداشت ... روزی صدبار آرزو میکردم کاش همون کیس بود و حالا که فروختیم دوباره دلم هواشو کرده ...

کلا داشتم به این فکر میکردم که خدا چقد تو این مدت بهم حال داده و عین یه زن حامله ! تا دلم چیزی رو خواسته خدا فرتی داده بهم و منم پررو پررو بعدی رو خواستم ... واقعا واسه آدمی مث من لازمه آرزوهاشو یه گوشه بنویسه تا یادش نره ... گوشی ... قبولی ... گیتار ... کلاس ... لپ تاپ ....

یادمه ابتدایی که بودم یکی از آرزوهایی که به نظرم خیلی دست نیافتنی بود داشتن موهایی مثل خواهر زنداییم بود ... خیلییییییییییییییی بلند اما الان چی ... حالا که دارمش هر روز ازش خسته میشم ... آرزو داشتم عینک داشته باشم ( نخند نیشخند)اما حالا وقتی میرم دکتر و میشنوم که از نیم شده ٧۵ صدم غمم میگیره ...

هنوز خوذمون هم تکلیفمون با خودمون مشخص نیست ... شاید لااقل من اینطوریم ...

 

پ . ن : در حال حاضر درست و حسابی با خدا کانکت نیستیم ... هروقت کانکشنمون درست شد و اونی که میخوایم رو به دست آوردیم خبرتون میکنیم نیشخندالبته باید خداجونمان!مخ رامین را بزند کمی !!

پ . ن ٢ : اینهمه نکته آموزنده داشت این متن همه چسبیدید به حامله اش ؟!!! ای منحرفا ... ای اغتشاشگرا ... نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin