دختر آبان

یک تل صورتی روی موهای دختر مدرسه ای شاد و بلایی که هیچکس خبر ندارد شب قرار است یواشکی زیر پتو بغضش بشکند و کللی گریه کند ...(کرگدن ره :دی )l

ما از ارتفاع خیلی ترسیدندی ... کلی ترسیدندی ... ما را به زور توچال بردندی و تله کابین سوار کردندی و سکته زدندی ... تا ایستگاه ۵ بردندی و کلی یخ زدندی ...

وصیت نامه خود را در تله کابین نوشته و انگشت زدندی ... در ایستگاه پنچ با نهایت پررو بازی روی برفها نشستندی و صبحانه خوردندی ... همانند برف ندیده ها کلی در برف غلت خوردندی و برف بازی کردندی ...

و کلی فیلم گرفتندی اما نشان نمیدهیم تا دلتان آب شوندی ...

[به زودی در این مکان عکس آدم برفیمان نصب خواهد شد]

موقع برگشت کلی در تله کابین حال کردندی و دیگر از ارتفاع نترسیدندی و خیلی فاز دادندی ... این بود انشای من ...

الان دلمان باز تله کابین خواستندی ...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٧ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin