اندراحوالات یک روز جمعه تابستانی !

خدا لعنت کند موجودات مذکر و ایضا مونثی را که وقتی ما را با لباس مردسه ! روز جمعه در یک تابستان دل انگیز و نسبتا گرم ! می بینن یکی از سه عمل زیر را انجام می دهند :

(شماره گذاری به ترتیب اولویت و ازدیاد عمل انجام شده !! :دی )

1 . به طور کاملا مذبوحانه (مزبوحانه or مضبوحانه or مذبوهانه or etc :دی ) تیکه ای انداخته و به دنبال کار خود میروند ! ...

2 . نگاهی چپ اندر سفیه انداخته که یعنی دختره عقلش پاره سنگ برمیداره با لباس مدرسه اومده بیرون ! ...

3 . به طور کاملا خواهر مادرانه برادرانه پدرانه زنانه بچگانه ! انجام به نصیحت ما میکنند که : ای دخترم درست را بخوان که مجبور نشوی به خاطر چاهار ! تا تژدیدی ! ناقابل اینجوری مفلوک و بدبخت اینور و اونور بپلکی ! ...


رادین نوشت : با عرض معذرت از کل فینگیلیای مقیم مرکز ! ما کلا با بچه جات حال نمی فرماییم ... اما این رادین را به عنوان اولین نوزاد دوست میداریم :دی


/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینیوریتا

با سلاک و صلوات بر محمد و خاندانش ای خواهر من شما اگر از چادر که حجاب برتر است استفاده کنید به شما میگویند : 1. به به! چه دختر متدینی! برویم خواستگاریش! 2. این دختر برای آنکه ثواب ببرد در این هوای گرم بیرون آمده تا برود نماز جمعه! برویم خواستگاریش! میبینید؟! به این شکل شما نصف دینتان را حفظ میکنید! و باید برای نیمه دیگر از خدا پروا داشته یاشید!

ghoghnoos

اونجوری باش که راحتی مردم در مورد همه اون چیزایی که بهشون مربوط میشه و نمیشه اظهار نظر میکنن.... نی نی نازیه من اصولا نی نی ها رو دوس دارم [ماچ]

کیامهر

مگه خودت چند سالته فریبا ؟ اینایی که من گفتم رو یادت میاد ؟ هنوز مدرسه میری ؟ جهشی خوندی؟ خانوم معلمی؟ چقدر علامت سوال دارم من

نرگس

این آدما رو که بی خیال آخه هر جوری باشی و هر کاری کنی یه حرفی واسه گفتن دارن[منتظر] وووی چه چهره نار و معصومانه ای داره ای رادین [پلک]

م . ح . م . د

30 رند به یاد نیکبخت واحدی !! [سبز] [سبز] [سبز] [سبز] [سبز] [سبز]

شبنم

ببین من انقدر نوزاد دوست دارماا... عکس رو دیدم پشت بازوم ضعف رفت و انگشتام چند ثانیه سر شد![خوشمزه] الانم حال خوشی ندارم[خوشمزه]

نیلو

تو آژانس نشسته بودم ( می خواستم از مدرسه برم خونه ! ) بعد خب لباس مدرسه تنم بود !! راننده آژانسه بعد از سوال پیچ کردنم راجع به اینکه چندمی رشتت چیه گفت : راستشو بگو چند تا تژدیدی آوردی که مجبوری تابستون بیای مدرسه !!! یعنی من اینطوری بودم : [شوخی]

آوا

سلام منم ۴سال همین زجرو کشیدم.البته تابستونه سال اول سخت تر بود.ولی کم کم عادت کردیم.وقتی به پیش رسیدیم حتی عید هم این وضعیتو داشتیم.و چه بدتر از تابستون بوداااااا!ولی آخر سر به این نتیجه رسیدیم که هرکی بهمون چیزی گفت ماهم با خوشرویی به عرضشون برسونیم که ما مدرسه‌ی نمونه دولتی هستیم و خرخوان های این جامعه!