وقتی پیشمی دنیا رو دارم ...

نگات می کنم ... واسم جای تعجب داره که بعد یه روز خسته کننده چطوری انقد آروم خوابیدی ... نفسهات خیلی منظمه ... منظم و آروم مثل یه بچه ... هنوزم خوابت مثل بچه ها یه خواب خرگوشیه ... وقتی جابجا میشی دلم هری میریزه که نکنه از خواب بپری ... چون خیلی معصوم شدی ... دیوونه شدم نصفه شبی ... خوابم نمی بره ... مثل روح سرگردان دارم توی خونه میرم و میام و نگات میکنم ...

میدونی دارم به چی فک میکنم ؟

به این که تو مهربون ترینی ... یعنی به نظرت من لیاقت داشتن تو رو دارم ...


* نصفه شب که خواب از سرت پریده و دلت آشوبه هیچی مثل زل زدن و نگاه به یه داداش مهربون و منبع آرامش آرومت نمیکنه ...

/ 35 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

وای که چه قدر داداش بزرگتر داشتن خوبه[پلک] منم دوتاشون رو دارم[مغرور] خدا مهربونترتون کنه[چشمک]

چلینگر

شما هر وقت خواب از سرتون میپره مثل مامور عذاب بالا سر داداشتون میشینین ؟!!!

هیشکی!

سلام خدا برا هم نگرتون داره...قدرشو بدون.

نیما

[دست][دست] مرسی به شما دوتا !

مهدی پژوم

سلام خواهر خوب... خداوند شما را و برادر تان را در پناه خود حفظ بفرماید...

حمید

چقدر بعضی وقتا دلم میخواد یه خواهر داشتم... حسابی به اخویتان حسودیمان شد!...اصلا خواهر یه چیز دیگه اس...اگه برادر آدم یه موقع خواب از سرش بپره و بخواد تو خونه بچرخه یا یه مویی چیزی تو دماغ آدم میکنه که که مردم آزاری کرده باشه! یا پای آدمو لگد میکنه! یا دیگه در بهترین حالت اگه زمستون باشه اینه که پتوی آدم رو برمیداره و میکشه رو خودش!...حالا شما با این تفاصیل به ما حق میدی که به اخوی حسودیمون بشه یا بازم باید بگم!؟

نیلو

با اینکه خیلی اذیتم می کنه ولی جونم براش در میره [قلب] قشنگ می تونم درک کنم نوشتتو [گل]

فرزاد

سلام من اومد دوباره.........اما اين بار با يه جاي قشنگتر!!!!!!!! با يه فنجون قهوه تلخ منتظرم[گل]

غزل خونه

رامین یه دونه ست. حرف نداره. البته خوش به حالش که تو رو داره که قدرشو میدونی...